۩.۩ در چشم باد ۩.۩
 
دانستنیهای علمی و اطلاعات عمومی -فرهنگی-تاریخی-گردشگری


Most powrful metasearch engine Glseek.com

Best Metasearch Engine In The World

 

اذان براى ظهر عاشورا
هنگام ظهر فرا رسید (دو سپاه آماده شدند که به امامت امام حسین علیه السلام نماز جماعت را بخوانند) امام حسین علیه السلام به پسرش امام زین العابدین علیه السلام و یا حضرت على اکبر علیه السلام فرمود: اذان و اقامه بگو! وى اذان و اقامه گفت و سپس نماز خواندند.(38)
چه خوب است هنگام ظهر عاشورا در سراسر کشور تمام جوانان به اذان گوى جوان کربلا اقتدا کنند، و صداى اذان در فضاى کشور طنین انداز شود. و نماز جماعت اقامه گردد، و رعب و وحشى در دل دشمنان بیفتد، تا همین امر سبب وحدت در بین نمازگزاران گردد.
 موذن امام
پس از محبت و پذیرایى امام از حر و سپاهیان او و استراحت مختصر حر، موقع ظهر و وقت نماز فرار رسید، امام به ((حجاج بن مسروق )) موذن مخصوصش فرمود: اذن یرحملک الله و اقم للصلوة نصلى ، خدا رحمتت کند اذان و اقامه بگو تا نمازمان را بخوانیم .))
حجاج مشغول اذان گردید، امام به ((حر)) فرمود: تو نیز با ما نماز مى خوانى یا مستقل و با سپاهیانت مى خوانى ؟
عرضه داشت : نه ، ما هم به شما و در یک صف به نماز مى ایستیم .
امام در جلو و یارانش و ((حر)) و سپاهیانش در پشت سر آن حضرت ایستادند و نماز ظهر را با آن حضرت به جاى آوردند.(39)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱۱ توسط مهدی

حر بن یزید ریاحی از همراهان حسین بن علی در واقعه کربلا بود.

حر از خاندان معروف عراق و از رؤسای قبایل کوفیان بود. به‌درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین‏ فراخوانده شد.او به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت. گفته‌اند وقتی از دارالاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر حسین‏ بیرون آمد، ندایی شنید که: «ای حر!مژده باد تو را بهشت ...»

حر با سپاهش در منزل ‏«قصر بنی مقاتل‏» یا «شراف‏»، راه را بر حسین بست و مانع از حرکت او به سوی کوفه شد. کاروان‏ حسین را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و حسین در آنجا فرود آمد. حر وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی‏ جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین‏ پیوست. توبه کنان کنار خیمه‌های حسین آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. ظاهرا حر با اذن‏ امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه‏ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین‏ توبیخ‏ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده‏ از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین ‏بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:

انی انا الحر و ماوی الضیف   اضرب فی اعناقکم بالسیف
عن خیر من حل بارض الخیف   اضربکم و لا اری من حیف

که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه‏ بود. حسین بن علی‏ بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته‌است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة‏» و دست بر چهره‌اش کشید.حسین‏ با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک مایلی از حسین‏ دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن‏ «نواویس‏» می‌گفته‌اند.



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱۱ توسط مهدی
                                                                 

 

                                         

 

                                     

                                       



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٩/٦ توسط مهدی

سلام.

 

کسی میتونه بگه این دو نفر کی هستن؟ لازم به ذکر بگم که این دو یکی از خاطره انگیز ترین دوقلوهای ایران هستن.

click to zoom

برای اینکه متوجه بشین اینا کی هستن برین تو ادامه مطلب!!

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٢/٢٩ توسط مهدی

منم اون کولی عاشق زیر نور ماه

امشب همه چیز یه جور دیگه است

بوی شبنم و شمعدونی توی خیابان

دلم میخواد پر بزنم

دور تا دورم فرشته های محلمون اومدن توی پارک

یکی از جنس فرشته ها دیگری گل از نسل بنفشه

یکی از نور آفتاب ،دیگری از بوی محمدی

یکی از حس خوب کولی بودن

آره این همون همزاده منه

با موی پریشون و دلبرونه

از دور نگاه می کنم اونو

چه بد دردیه دوری از ........

 



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱/٢٧ توسط مهدی

 NU53NFE copy

بچه برادر در حال گریه

مادر دیگر مریض و بی حال

غذا مانده و سرد

کفش کثیف مثل سگ ولگرد

قلادش پاره پاره و آویزان

پدر ناراحت و پریشان

سر کار بی حال و احوالم

از کلاس زبان نگو دیگه

زبان مهدی کله پز بهتره

با تویوتا میرم توی خیابان محلمون

همون جا که قشگلا شبها توش ولند

دنبال یک فرشته 206 میذارم

هی دنبالش می کنم هی چشمک میزنم

آخرش وای میسه میام پایین به طرفش

می بینم یک مرسدس بنز جلوتر پارک میکنه

هی چراغ خطر و بوق میزنه

عجبا به این فرشته نامرد

گاز به گاز میره طرفه مرسدس

خاک به سرت کنم ای دختر ابله

آخه اونم قیافه داره

نه حق داری به قیافه نیست به پوله

حتی اگه مرکبت 10 تومنی ارزونتر باشه ته خطی

عشق کیلو چند؟ بگو چقدر پول داری؟

آخه فرهاد وقتی خسرو هست تو رو چه به شیرین؟

گوشی داره زنگ میخوره ؟ از خونه است ؟

آره دیگه دیر وقته پس تا بعد.....

 

 

شعر از مهدی



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/۳ توسط مهدی

 

 

آینه و شمعدون می یارم   

شهر رو طاق نصرت میزنم

همه جا حنابندون  می کنم  

خونه رو چراغون میکنم

بسته ام بار سفر ای تو همه تاج سرم

تا همه دنیا با تو همسفرم ای هم نفسم

وقتی در سرم تو رو  دارم 

گل نرگس نمی یاد در نظرم

از شهد لبات پر میکنم جام عسل

از بارون نگاهت ، رنگین کمون میاد در نظرم

مثل ژاله سحر دست میذاری روی سرم

خم ابروت مثل کمان تیر میزنه به پال و پرم

 بسته جونم به جونت در هر نفست

ای همه هستی من بیا به خانه ام ، منتظرم

 

 شاعر  :   مهدی



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٥/٦ توسط مهدی
درباره وبلاگ


Blog Skin